|
من در این هیاهو به دنبال چیستم؟تو می دانی؟دانستن؟چه واژه احمقانه ای!تو هرگز دانسته ایی؟تو هرگز از درون من که چیزی بی رحمانه نابودش میکند چیزی پرسیده ای و خود فهمیده ای؟تمام حرمت دوستی چند ساله مان سر جای خود،اما خود بگو،آخر درگیر چیستی که مرا،تمام اندوه و سرگشتگی ام را،این آشفتگی غول آسایم را نمی بینی؟تو به چه فکر میکنی در خلوتت؟با خود فکر می کنم سیر بی خیالی و نداشتن وجدان درد دو مسیر جدا از هم است،تو که دیگر و جدانت درد نمی گیرد،می دانی من با خود فکر میکنم که دیگر تو آن...ایی که ۵سال پیش دیدم و شناختم و ...انتخاب کردم نیستی!نیستی و خود این را خوب می دانی،بگذار عقایدم را نقض کنم:ندانستن همیشه هم خوب نیست.دلم از درد دارد می ترکد،تو این را از تپش هایم ندانستی؟تو کیستی که من نمی شناسمش دیگر؟تو دیگر آیینه ام نیستی .....من دیگر خود را نمی بینم ،از وقتی که خود را در تو نمی بینم،دیگر خود را نمی بینم! من اگر سکوت می کنم،من اگر ازلت می طلبم،خیلی غلط می کنم،تو بزن تو سرم،تو هنوز منو نشناختی؟من اگر حرف نمی زنم،اگر طبق عادتم همیشه سکوت می کنم،تو طبق خوب بودن همیشگی ات بپرس.یکبار سکوتم همه چیز را نابود کرد و من هنوز دارم پس لرزه های آن حادثه را حس می کنم و....تو نباید بگذاری سکوت کنم .اما.... بگذار بگویم همه چیز از کجا شروع شد:من دلواپس بودم،اشفته و نگران و داغون،از چی و کجا مهم نیست مهم اینه که از تو ناراحت نبودم.بعد تو اصلا برایت مهم نبود که من دارم نابود میشم.مهم بود؟اگه بود چرا من هیچ عکس العملی ندیدم؟بعد تو یکدفعه دلگیر شدی.از چی خدا می دونه.همه چیز اماده ست تا من به بدترین شکل ممکن برم. امروز.حواست به خودت بود؟من امروز نگران بودم،اگه می پرسیدیم میگفتم چمه.تو هیچیت نبود اما وقتی ناراحتی منو دیدی یه جورایی جبهه گرفتی و رفتی تو هم. در ضمن ما مشکل نداریم.به قول یکی ما اختلاف تداریم،فقط مختلفیم. ما یه دفعه عوض شدیم.هر دومون.کاری به تو ندارم،خودم نتونستم با این همه تغییر کنار بیام،هنوز با تو مثل ... چند ماه یا شاید چند سال پیش رفتار می کنم.و تو با من مثل مینای امروز رفتار می کنی و این برایم غیر مترقبه است هر چند صحیح و به جاست اما غیر قابل تحمل است. حالا دعا می کنم خدایی که با هزار زور استینش را چسبیدم،گم نشود و در نرود!!! ... یه چیزایی کم رنگ شده. ....من اوندفعه واسه بریدن و رفتنم بهونه داشتم اما الان بی بهانه ی بی بهانه ام. تسلیم!!!!(این تنها کار ممکنه)
محرمانه: ۱.تولد ژاله ی بی نظیرم بود د دیروز و من لحن عجیب بغض را در این شادی چشیدم!چقدر از وقتی که قلبهامان را برای همیشه به هم قرض دادیم می گذرد؟(راستی ژاله هم نگران ماست!) ۲. هم که تولد مرضیه جونه!ایشا... که صد ساله شی زیر سایه هر کی دوست داری ۳.اینجا چه خبره؟چرا همه چیز رفته تو هم؟ ۴.گفته بودی که تو هم حالت خوب نیست اما من احساس می کنم اصلا حالت خوب نیست.چی شده؟دلت واسه موهات و خاطراتت تنگ شد؟دیگه باید بی خیال شی چون فقط همین راهو داری ابجی بزرگه! ۵.تو اصلا معنای عشق را می دانی؟ ۶.فقط عاشق بودن کافی نیست،باید بتوانی عاشق بمانی.(سعی کن بفهمی) ۷.پریشب اشکان خطیبی رو دیدم.چه بچه بی شیله پیله اییه.عجیب بود واسم ۸.چلچراغ جدیدو فاز بردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ژوله ترین امیر دنیا....ای جان
باران را برای ابدیت می خواهم و دانستن را...برای هیچ
تو به حرمت آن باران،به حرمت آن دانستن،به حرمت آن راه دوریمان مرا دریاب.برای خدایی که داریش و ندارمش مرا دریاب...لطفا
نوشته شده در 87/01/28ساعت 20:2 توسط مینایی از جنس مینا
|
|
اینم از من!!!
![]() خستگی هایم را، همه گستردگی روحم را، همه را می بخشم. رهگذر میداند، رهگذر می داند ،که غباری در راه، که صعودی زیبا، که شکوهی،که جلالی بر نام، همه،خود،رهگذرند رهگذر می مانم، رهگذر از ره یک آشفته. من به بخشندگی قصه حسادت نکنم! همه را می بخشم... تو به اندازه ی احساس خدا هم باشی، رهگذر می مانی. همه را می بخشم... و تو را،ای زیبا. تا نمازی دیگر، همه را می بخشم!!! ------------------------ "من"، بدون "تو"، با همهی خورشید هم سردم است.... . . . و "من" هنوز و تا همیشه فقط "تو" را دوست دارم. منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
پشت دریا شهری ست
اینجا ستاره ای سو سو می زند(وب گروهی ما) دستنوشته های کامران نجف زاده موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا نا گفته های یک جوان سایت رسمی((دفتر هدایت)) بی هویت ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه سمپاد راهه های باریک عمر 40cheragh دوربرگردون GIA احمدرضا توسلی سایت رسمی دکتر رزم پا دخترا سیب گلابن(بهاره) محمد جواد عبدی-رادیو جوان امکانات
طراح قالب
TEMPFA.COM powered by BLOGFA.COM |

