|
...و مهم نیست زیاد ... ویژه:مرجان گلی،عجقم،تولدت مبارک شیرینم. دیروز انگار یه چی تو گلوم گیر کرده بود،هیچ چی نمی تونستم بخورم.مامانم گفت بغض داری .یه پوسخند زدم گفتم:چی؟گفت:بغض داری منم اینجوری شدم.بعد من گفتم:یعنی باید گریه کنم؟ گفت:آره. گفتم :یعنی م ن باید گریه کنم؟ بعد با صدای بلند زدم زیر خنده،بلند بلند خندیدم،قهقهه زدم اما گریه م نگرفت.هنوزم خوب نشدم. ولی حق با مامانه.من قبلا یه خط در میمون،یه ساعت به یه ساعت گریه میکردم،اما حالا....اینقد که غد شدم(بودم .بدتر شدم)اینقد که بد شدم.اینقد که./././.... راستی هدیه جون یادم بیار یه چی بت بگم خواهر بزرگ خوبم.(یادم بیاریا.می ترسم یادم بره بعد دیگه کلا یادم بره) محرمانه: ۱.از دست این درسا.اصلا حوصله م سر رفت. ۲.امروز مدرسه های اینجارو تعطیل کردن اما این...لعنتی اومد به زور از ما امتحان فیزیک گرفت .منم هنگ اپ شدم اومدم خونه زنگ زدم اموزش پرورش که اره چرا به حرف شما گوش ندادن و مارو نگه داشتن و از این مدل غر غر کردنا!!! ۳.چه جالب!بت بر خورد عجقم؟گفتم واسه تنفففع یه مدت دوستت نداشته باشم(خوب آدم به تنوع نیاز داره.اوکی؟بر می گردم.مطمئن باش.اما نه مثل قبلا!!!) ۴.باشه باشه تسلیم .کلاه تو در نیار. تسلیم.خوب پرت نکن اون کلاه تو .گفتم که تسلیم.به خدا دستامو گرفتم بالا .بابا تسلیم به جون خودت(غلط کرد...یه دختری.من نه ها!!!)من جون تو رو که قسم نمی خورم بیهوده.(چی میگه؟!!) ۵.من اصلا دیگه حرف نزنم تو راضی میشی؟بابا اصلا اعصاب ندارم .می ترسم زندگی رو تبدیل کنم به همون که خودت می دونی.(ببین کرشمه نیا واسه من.کله ت زیادی کرده ؟) ۶.امروز نا مه تو نوشتم شاید فردا پست کنم(اینو با تو نبودم.) ۷.ببخش مرا اگر دیگر عاشق رنگ سفید نیستم. باران را به تجلی هایت دعوت کن! به هیا هوهایت،به شکوهت ،به نزولت،به افولت،باران را دعوت کن. و اگر ستاره ایی از پشت چشمانت درخشید،آن را به مهمانی ناز چشمانت دعوت کن.
نوشته شده در 87/01/31ساعت 21:59 توسط مینایی از جنس مینا
|
|
اینم از من!!!
![]() خستگی هایم را، همه گستردگی روحم را، همه را می بخشم. رهگذر میداند، رهگذر می داند ،که غباری در راه، که صعودی زیبا، که شکوهی،که جلالی بر نام، همه،خود،رهگذرند رهگذر می مانم، رهگذر از ره یک آشفته. من به بخشندگی قصه حسادت نکنم! همه را می بخشم... تو به اندازه ی احساس خدا هم باشی، رهگذر می مانی. همه را می بخشم... و تو را،ای زیبا. تا نمازی دیگر، همه را می بخشم!!! ------------------------ "من"، بدون "تو"، با همهی خورشید هم سردم است.... . . . و "من" هنوز و تا همیشه فقط "تو" را دوست دارم. منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
پشت دریا شهری ست
اینجا ستاره ای سو سو می زند(وب گروهی ما) دستنوشته های کامران نجف زاده موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا نا گفته های یک جوان سایت رسمی((دفتر هدایت)) بی هویت ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه سمپاد راهه های باریک عمر 40cheragh دوربرگردون GIA احمدرضا توسلی سایت رسمی دکتر رزم پا دخترا سیب گلابن(بهاره) محمد جواد عبدی-رادیو جوان امکانات
طراح قالب
TEMPFA.COM powered by BLOGFA.COM |

