|
گفتی و شنیدم مثل همیشه.تو همیشه از اقیانوس من ان حبابی را دیدی که لحظه ی مرگش بود.اول از همه بگم لادن کلی از تصمیمم عصبانی شد.اره من فرداش ناراحت شدم چون یه چیزایی روشن شد یعنی مطمئن شدم از یه چیزایی.و ژاله .خودت بهتر از هر کسی میدونی ژاله راجع به اونجور مسائل درک جالبی نداره .می تونست تصمیم بدی بگیره.خیلی خوب ببخشید اگه نذاشتم ژاله رو از دست بدی .از این به بعد هر کوفتی پیش اومد نهایت سعی مو می کنم تا ....
اه حوصله مو سر می بری ........نمی دونم باید از اینکه بعد از 5-6سال هنوز فرق رفتار با منظور منو از رفتار بی منظورم نمی فهمی باید خوشحال باشم یا ناراحت. حالا که سر صحبت باز شده و بحث فداکاری رو کشیدی واسط بذا منم بگم.من رابطه ام با دو نفر که خیلی خیلی خیلی واسم عزیز بودن به خاطر ت و خراب شد.لادنم میدونه.بت میگم کیا بودن اما الان وقتش نیست. اره گلم من نادونم .من وقتی عصبانی میشم هیچ کسو نمی شناسم اما تو گاهی یادت میره که من واقعا هیچ کسونمی شناسم نه تنها تو رو .باشه واست تعریف میکنم که با یکی چه طور رفتار کردم تا بت ثابت شه.سر صحبتو باز کردی بزا بت بگم.من ذره ذره اون موقعی که جفتی با هم جبهه می گرفتینو جدی جدی به من میگفتین سوسول و از این چرندیات ،اب شدم.چون ه ی چ و ق ت ه ی چ ک س تو زندگیش به اندازه من رو پای خودش نایستاده.نایستاده و من حاضرم قسم بخورم.کاش اون صحنه هایی که از جلو چشای من هر روز میگذره از جلو تو میگذشت تا میدیدم میتونی ازش با کسی حرف نزنی یا نه.اما من میتونم!.من از اینکه هنوز باید خودمو به شماها ثابت کنم خسته شدم.اره اصلا دارم می رم که دیگه یه عده ادم نباشن دور و برم که نمی تونم اشتباهاتشون بذارم رو حساب حماقتشون.میخوام برم و خیلی مسرم چون احساس میکنم باید تو جمع یه عده احمق زندگی کنم تا حداقل نخوام این خود کوفتیمو ورق بزنم و اثبات کنم.تو از من هیچی نمی دونی.از بدبختیام،از سختیام،از فلاکتام،از منجلابی که الان توشم از منجلابی که یه عمره توشم و خیلی بزرگتر از منجلاب توئه.اره من احمقم که فکر میکنم عشق واقعی نباید ادمو افسرده کنه و نمی فهمم چرا ........ من افسرده است.به قول یکی ناف پاکزاد منش ها رو با غم و غصه بریدن.مهم نیست ........ من.مهم نیست که هیچ کس حرف منو نفهمید.من همیشه بین تو ولادن غریبه بودم.نگو نه که هر چی از دهنم در اد میگم بتون.من خ س ت ه شدم.می فهمی؟اره اونقد محبت الکی دیدم که فرق راست و دروغشو نمی فهمم.اره من بی چشم و روام.مامانم که هر روز بم میگه تو هم اگه دلت خنک میشه بگو.من بریدم اما بازم نگرانتم .اره احمقم اما یه احمق نگران یا یه نگران احمق.من دلم شکسته از قضا اون تیکه ایی که تو توش بودی تیکه تیکه شده.باش اگه از تظاهر لذت می بری من تظاهر میکنم.بازم میشم اون مینایی که مجبوره هر رفتار و هر ادمی رو تحمل کنه.اما چه بخوای چه نخوای من جفت روح ه ی چ ک س نیستم.من حتی دیگه همونی که خودت می دونیم دوست ندارم.اصلا چه فرقی میکنه؟ میدونی چیه؟مشکل من بدبخت اینه که توی این دنیای گل و گشاد فقط این درد منه که درد نیست.تو خونه،تو کوچه،تو خیابون،تو اجتماع تو مدرسه بین دوستا بین شما. مهم نیست گلم.مهم نیست.تورو خدا ادعا نکن.ادعا نکن. اگه فقط یه ذره فقط یه ذره از منو میفهمیدی و مشکلای گنده گنده منو میدیدی دیگه حتی یه کلمه هم حرف نمی زدی.اره من ان نرمالم که نمی خوام قلب بهترین دوستم بشه جای کسی که.... من از دروغ متنفرم من حالم از دروغ به هم میخوره متنفرم ........من اون قضیه رو فراموش کردم اما تو ...تو بازم به من دروغ گفتی.نیلو همونطور که زیر بار حرف بقیه رفتن واست سخته شنیدن دروغ هم واسه من سخته.سخته به خدا سخته.حاضرم بمیرم اما دروغ نشنوم چون احساس حقارت میکنم و تو بارها منو تحقیر کردی. من اونقدر از تو دورم که مرضیه باید بیاد از تو بپرسه چه خبره.اره همش تقصیر منه.اره ....... اصلا مهم نیست.مهم نیست که من با اینهمه غرورم دارم له میشم،که دارم ذره ذره نابود میشم فقط به خاطر اینکه این دوستی الهیه و واقعا هست حتی اگه خدا نباشه.و ما نباشیم. من واسه همه محبتات ممنونم اما حس نمیکنم نیازی به تکامل داشته باشم.من دارم فرو می رم من دارم احمقانه تصمیم میگیرم،راه میرم،رفتار میکنم... تو فقط بخاطر اینکه اشکت در نیاد حاضر نشدی یه بار بشینی جدی تو چشام زل بزنی و ازم بپرسی چرا دارم میرم.چرا این تصمیم احمقانه رو گرفتم.اما حالا....اون بغضه الان ترکید و شاید.. بخدا خیلیا منو بیشتر از شماها میفهمن دوستای خوبم. من با خاطرات خوب و پاک اون موقع زندگی میکنم،به پاش اشک میریزم اما تو با یه خدا بیامرز ردش میکنی.اصلا دلم میخواست این وب و میل و تمام این کوفتی ایی که باعث شد تو چش هم زل نزنیم و بعد نتونیم به هم دروغ بگیم ،متلاشی شه. من رسیدم به همون ته ایی که هشدارشو به همتون داده بودم. ا س ت ی ص ا ل همیشه محور حرفامون دور مشکلات تو میچرخید و ما (من)حق هیچ اظهار نظری نداشتم،تو بودی روانی نمی شدی؟اره تو گاهی کوتاه میای اما ببین من واقعا از این کوتاه اومدنا خوشحال میشم؟ ........ منو به خاط تمام حماقت هایی که از یه ادم معمولی نفهم سر میزنه ببخش.و اگر خواستم برم تو رو به خاطر خدات جلو رام نایست.و من هنوز نگران اون حرمتم!!!نشکنش لطفا و نذار با به قول خودتون حماقتم بشکنمش.
نوشته شده در 87/02/02ساعت 19:50 توسط مینایی از جنس مینا
|
|
اینم از من!!!
![]() خستگی هایم را، همه گستردگی روحم را، همه را می بخشم. رهگذر میداند، رهگذر می داند ،که غباری در راه، که صعودی زیبا، که شکوهی،که جلالی بر نام، همه،خود،رهگذرند رهگذر می مانم، رهگذر از ره یک آشفته. من به بخشندگی قصه حسادت نکنم! همه را می بخشم... تو به اندازه ی احساس خدا هم باشی، رهگذر می مانی. همه را می بخشم... و تو را،ای زیبا. تا نمازی دیگر، همه را می بخشم!!! ------------------------ "من"، بدون "تو"، با همهی خورشید هم سردم است.... . . . و "من" هنوز و تا همیشه فقط "تو" را دوست دارم. منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
پشت دریا شهری ست
اینجا ستاره ای سو سو می زند(وب گروهی ما) دستنوشته های کامران نجف زاده موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا نا گفته های یک جوان سایت رسمی((دفتر هدایت)) بی هویت ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه سمپاد راهه های باریک عمر 40cheragh دوربرگردون GIA احمدرضا توسلی سایت رسمی دکتر رزم پا دخترا سیب گلابن(بهاره) محمد جواد عبدی-رادیو جوان امکانات
طراح قالب
TEMPFA.COM powered by BLOGFA.COM |

