|
آدمها گاه آنقدر دورند که...دلم از نزدیکی خودم به دوری آنها می سوزد،دلم از دروغ ها و تضاهر هاشان می شکند،گاه آنقدر دورند که نیستند و من دلم از ادعاهایشان می لرزد.تو آخر چگونه با تمام منییت من اینگونه کردی؟چرا تمام تجلی زیبای محبت را کشتی(و به گند کشیدی)چرا فکر نکردی که جایی...که جایی تمام میشود همه چیز که پرده ها می افتند،که جایی چشمهای من به حقیقت باز می شود و دلم برای دلم می سوزد و دلم....من گاه با خود می اندیشم که ذلت آدمی چگونه او را پست می کند(؟) و من هیچ جوابی نمی یابم و من ئلم برای دل نگرانی های بی موردم می سوزد.ممنون از خوب بودنت،ممنون از بودنت،از نبودنت و کاش....دلم می خواست بگویم کاش نبودی از روز نخست و من چشمهایم را می بندم به روی همه چیز و من باز چشمهایم را می بندم به روی همه چیز،و به روی حقیقت،همان حقیقت مبهم که تو با ابهام آن می خواهی بزرگ شوی....(خدا را از خلقتش نا امید نکن تو را به خدا!) محرمانه: ۱.وای ی ی ی چقدر دلم واسه محرمانه نوشتن تنگ شده بود. ۲.آقا فردا امتحان فیزیک میدیم.اگه خدا بخواد قراره زنده بمونیم. ۳.هییییییییی هیییییییییییییییی ۴.بچه ها بیست و چهارم تولد داریم.یادتون نره بیاینااااااااااااا ۵.و چقدر حقیقت بی رحم است.من هنوز سر حرف پست قبلی ام هستم.جهت اطلاعات بیشتر به پیش محرمانه همین پست مراجعه کنید.این حقیقت هم داره اون روی سگی شو(ببخشید سوسکی منظورم بود) به ما نشون میده ۶.آهان نیلوفر جون یه خبرتوپ واست دارم میزارم بعد امتحانا بت میگم.می ترسم خیلی هیجانی شی نتوونی درس بخونی(کر کر) ۷.پارتی مون در چه حاله؟اوکی شد منا خانم؟(!) ۸.داونروز سر جوایز لیگ شد،خانم دهملایی برگشت گفت ما برای چیز دیگری تلاش میکنیم منم تو دلم گفتم کر کر.زهی خیال باطل ۹.دیروز داشتم به مسعود می گفتم اگه پایا و سمپاد از این اهداف درخشان ما خبر دار بشن رویه ساناز( دختر سمپادیه که خودشو از بانک پرت کرد پایین) رو پیش میگیرن و خودشونو از برج ۶ طبقه می اندازن پایین و منحدم می کنن. ۱۰وای الان گریه می کنم.فقط ۲ماه تا کنکور مونده. تا نتایج کنکور،تا مهر سال آینده،....وای ...من دلم تنگ میشه.از همین الان تنگیده.به قول لیلی حالا اینقد میگم تا مسعود جون (قابل توجه شما دوست عزیز.شما کم بودین این لی لی دم بریده هم اضافه شد)کنکور در نمی آد(کنکور غلط کرده داداش منو در نیاره.می تر کونمش.)ولی راست میگه ها ۱۱.دلم می خواد شونصد تا محرمانه بنویسم. ۱۲.بچه ها از نمایشگاه کتاب چه خبر؟ ۱۳.من الان اصلا حسودیم نشداهمین امسال که قرار بود ما بریم تهران این امتحانای کوفتی شروع شد(هیشششششششششششششش). ۱۴.انگار تابستون راهی مشهدیم ما ۱۵.اردو می رویییییییییییییییم ۱۶.خوب؟دیگه چه خبر؟ ۱۷.چند وقت بود محرمانه مفصل نداشتیم؟ ۱۸.آهان راستی شرمین جان.الهی جانم به قربانت شود.اون نامه من که میدونم به دستت رسیده خوب حالا جواب نمی دی و نمی آی سر بزنی اشکال نداره.بده مسعود مرعشی نامه رو بخونه بیاد اعلام حلالیت کنه. ۱۹.نکنه مسعود خونده و نیمده؟؟؟؟ ۲۰.نکنه اومده و حلال نکرده؟؟؟ ۲۱.نکنه حلال کرده و اعلام نکرده؟؟؟ ۲۲.نکنه اومده و کامنت نذاشته؟؟؟ ۲۳.به خدا اگه بیای و بدون اینکه با مرام شی بری حلالت نمی کنم ۲۴.حالا بگو یه چی طلبکار شدی دختر؟ ۲۵.دیگه..........؟ ۲۶.چی ؟زیاد حرف زدم؟خوب تو هم اگه یه عهد محرمانه ننوشته بودی که الان باید از وبت بک آپ می گرفتن(حال کردی چطوری حالتو گرفتم؟) ۲۷.فعلا ۲۸.به قول هدیه جون در پناه حق... ۲۹.گفتم در پناه حق چون فکر نکنم تا بیست و چهارم بیام.گفتم خدا حواسش بتون باشه. ۳۰.بای بای(خوب دلم نمیاد برم)
نوشته شده در 87/02/17ساعت 11:13 توسط مینایی از جنس مینا
|
|
اینم از من!!!
![]() خستگی هایم را، همه گستردگی روحم را، همه را می بخشم. رهگذر میداند، رهگذر می داند ،که غباری در راه، که صعودی زیبا، که شکوهی،که جلالی بر نام، همه،خود،رهگذرند رهگذر می مانم، رهگذر از ره یک آشفته. من به بخشندگی قصه حسادت نکنم! همه را می بخشم... تو به اندازه ی احساس خدا هم باشی، رهگذر می مانی. همه را می بخشم... و تو را،ای زیبا. تا نمازی دیگر، همه را می بخشم!!! ------------------------ "من"، بدون "تو"، با همهی خورشید هم سردم است.... . . . و "من" هنوز و تا همیشه فقط "تو" را دوست دارم. منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
پشت دریا شهری ست
اینجا ستاره ای سو سو می زند(وب گروهی ما) دستنوشته های کامران نجف زاده موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا نا گفته های یک جوان سایت رسمی((دفتر هدایت)) بی هویت ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه سمپاد راهه های باریک عمر 40cheragh دوربرگردون GIA احمدرضا توسلی سایت رسمی دکتر رزم پا دخترا سیب گلابن(بهاره) محمد جواد عبدی-رادیو جوان امکانات
طراح قالب
TEMPFA.COM powered by BLOGFA.COM |

